نگین
نگین من نگار من همه دار و ندار من
رفیق من دلآرامم تو آوردی قرار من
چو صبح روشنی هستی سپید و گرم و رویایی
صبوح من شراب من تو هستی چون بهار من
چو آب خوشگواری تو زلال و سرد و روح افزا
در آغوشت بگیرم من چو باشی در کنار من
چو موسیقی خوش آهنگی، طرب افزا فرح انگیز
بنازم من چو آن شستت زند زخمه به تار من
چو رقص کولیان هستی تو پر غوغا و شور انگیز
بریزم من، بپاشانم به پایت گل نگار من
تو چون آن کعبه دلها، تو هستی قبلهی خوبان
نماز من نیاز من، بشوی از من غبار من
ببازد بر سر مویت همه هستی خود احسان
چه باک از مرگ می ماند چو باشی تو قمار من
--------------------------------------------
پی نوشت:
شعر: تهران، یکشنبه 1 خرداد 1390
عکاس: خانم نگین جیران زاده


0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی