۱۶ تیر ۱۳۹۰

وادی هوس

صبح و شب از پی هم در پی اغیار گذشت
فارغ از راح دل و محرم اسرار گذشت
به هوا و هوسی شد دل ما هر نفسی
حیف از آن لحظه که بی یار هوادار گذشت
پرده کفر بیانداخته ام بر رخ دوست
زان سبب صبح جلی همچو شب تار گذشت
پند فرزانه شنیدیم و نشد باورمان
عمر بی حاصل ما در همه انکار گذشت
غرق بازار بلایی نفسی خود دریاب
کز کنارت شکرین شاهد بازار گذشت
فرصت گنج وصالش تو ز کف خواهی داد
آری از راه طلب ره زن طرّار گذشت
حال از این گریه و آه تو چه حاصل بشود
که دگر عمر شد و مهلت دیدار گذشت
مژده آمد که به غم خویش میالای احسان
که ز وزر و گنهت قادر غفّار گذشت
-----------------------------------
پی نوشت:

شعر: تهران، پنجشنبه 16 تیر 1390
عکس: دوشنبه 6 تیر 1390، خوابگاه طرشت 3، بلوک 1، اتاق 312، بعد از اکران فیلم The Invention of Lying

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی