۲۴ تیر ۱۳۹۰

عاقبت

درد جان فرسای عشقت صیقل جان می شود
کز خراشش سنگ جان آیینه گردان می شود
آسمان قلب من نور خدا خواهد گرفت
شمع سوزان دلم خورشید تابان می شود
راه حق روشن شود زان نور ربّانی عشق
شوق و امّید وصالت دین و ایمان می شود
رحمت باران بر این خشکین زمین نازل شود
چشم عطشانِ رخت ابر بهاران می شود
گردن گل ها به پیش پای تو خواهم برید
مقدم خیر قدومت بس گل افشان می شود
ور بیایی نزد این دل ای شه والا مقام
این دلم بهر سرت آیینه قرآن می شود
دادگر دست تو را در دست من خواهد سپرد
تلخ این هجران و غم قند فرآوان می شود
سینه‌ی تنگم به تنگ سینه ات خواهم فشرد
بوسه از پیشانیت دارو درمان می شود
چون کنارت نعمت آسایش و امن و وفاست
از کنارت نگذرم من چون که کفران می شود
غصه‌ی دوران مخور احسان که آن یوسف نشان
عاقبت باز آید و دنیا گلستان می شود

---------------------------------------------
پی نوشت:

شعر: تهران، جمعه، 24 تیر 1390
عکس: سه شنبه 30 فروردین 1390، نرده های خوابگاه طرشت 3

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی