۲۵ مرداد ۱۳۹۰

ماه و شب

ماه رخشانِ رخت در سر چو مهمان می شود
آسمان چشم من آن شب چراغان می شود
قطره های نور از این شمع نگاهم می چکد
دیدگان تار من روشن چو باران می شود
تیشه ناله به کوه بغض خود می افکنم
چشمه‌ی چشمان تر اینگونه جوشان می شود
وین دلم کز تیغ مژگان تو در خون می تپد
در هوای وصل تو بحری خروشان می شود
ساحل آرام دل کاندر میان موی توست
چون سرابی پر فریب است و پریشان می شود
جان بی تابم سپندی بر لبان داغ توست
تا به لب می آید امشب وصل جانان می شود
چاه تنهایی تو احسان پر ز اشک و ناله کن
چون مه زیبای شب در آن نمایان می شود
--------------------------------
پی نوشت:

شعر: تهران، سه شنبه 25 مرداد 1390، تقدیم می شود به دوست عزیزم، همراه شادی ها و غم هایم، محرم اسرارم، آقای سعید مهاجری.
عکس: کرمان، حیاط خانه‌ی ما،  پنچشنبه 20 مرداد 1390

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی