بر باد رفته
آسوده بر کناری، چون میتوان نشستن؟
کز آشیانم آمد صد نالهی شکستن
مرغی منم که چندی از آشیان پریدم
لیکن برادرانم مانده به فکر جَستن
جسمم در آسمان و جانم در آشیانست
دردا که دیده باشد؟ از جان خود گسستن
طوفان ظلم و بیداد داد آشیانه بر باد
وین دل نخواهد اینبار امّید یاوه بستن
احسان ز غم چه خوانی تا داغ دل نشانی
کی به شود خراشی با آب دیده شستن
---------------------------
پی نوشت:
این شعر و عکس تقدیم میشود به تمام هم آشیانهای هایم که این روزها مصاعب بزرگی را تحمل میکنند.
شعر: بوستون، مرداد ۹۷
عکس: تهران، شهریور۹۴


0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی