نشان
خنده زند بهار نو در این خزان جان ما
مژده که آخر آمد این غصه بی امان ما
رسته سر از تلخی شب صبح صبوحست و شکر
سر بده در سرای دل موذنا اذان ما
حلقه زده در آسمان مهر و مه و ستارگان
همچو کرور کرکسان بر سر استخوان ما
زنده دلا چو لاله شو کشتهی بی نشانه شو
گو نشود ثبتِ بر این عالم دون، نشان ما
نغمه کنان و شادمان پر بکشد ازین جهان
جان که شکسته این قفس در پی جان جان ما
گر همه احسان برود از دل و یاد و خاطرت
رسم زمانه این بود شکوه نشاید آن ما
-----------------------
پی نوشت:
شعر: بوستون، دی ۹۷
عکس: اورلاندو، آذر ۹۷


0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی