۶ تیر ۱۳۹۲

در آن شب سرد

در آن شب سرد، که تندباد نحس حادثه، لجوجانه، پنجه در پنجه‌ی جغد شوم افکنده بود

تا به زمین سردش بیفکند،

تا در سپیدی پلید فروریخته از ابرهای چرکین                  

محو و نابودش کند

سکوت سرسام آور سروهای بی ثمری را می شنیدم،

که سراسر وجودشان را، فریاد سرور مستانه‌ی باد پر کرده بود


در آن شب سرد، که برف یخ زده‌ی شادی، دانه دانه می بارید

غریو سلطان جنگل بود و زوزه‌ی گرگان

که با نفیرِ تندِ باد، در گوش کر آسمان می پیچید

و آن هنگام

در اعماق این جنگل سیاهِ سپید پوش

سوگوارانی را دیدم که دست افشان

برای خورشید فردا

زمین را بس عمیق می کندند


در آن شب سرد، شاخه‌های خشک و شکست خورده ای بودند،

که ماه آبستن را به مسلخگاه آوردند

تا برای آشتی با آسمان،

قربانیش کنند،

آنگاه، شکم ماه را دریدند و درونش

جنین مرده‌زادی یافتند

به نام امّید!

-------------------------

پی نوشت:

این شعر و عکس تقدیم می شود به آنهایی که شب 25 خرداد 92، شادیشان از جنسی دیگر بود!

شعر: تهران، تیر 1392
عکس: http://proslut.blogspot.com