۲۳ آذر ۱۳۹۱

صبوری

حرامم باشد آن یک دم که بی یاد تو بنشینم
چو در یادم نشینی بس ز رویت بوسه می چینم
نه خواهانی چنان دارم که خواهد یار من باشد
نه یارایی بر آن دارم که یاری جز تو بگزینم
به زیر آب چشمانم فرو شد کشتی دینم
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
چو قید قرعه شد با من که در دریای غم افتم
به غم گفتی که تلخی کن چو باشد میل شیرینم
به دریا با دل یونس مگر ماهی نشد مونس
تو هم ماهی که میتابی در این شب های غمگینم
دلا اکنون صبوری کن که از غیب جهان دانم
دمد صبحی که در ساحل هلال روی مه بینم
چو حافظ نافذ آهنگی، بزن احسان به چنگ دل
که طالع اینچنین آمد به حکم ماه و پروینم

---------------------------------
پی نوشت:

گرچه جوانیم و در ابتدای راه، اما جسارت میکنم و این شعر و عکس را به پیر راه، حافظ شیرازی، تقدیم میکنم.

شعر: تهران، آذز 1391
عکس: ساری، خزرآباد، مهر 1391











۱۶ آذر ۱۳۹۱

رقص در آتش

دور از در و درمانده در این دور رمیده
نوشیده ز هر زهر و ز هر تلخ چشیده
افتاده به زانوی و زمین سنگ و زمان تنگ
خشکیده قدم ها و بدن زار و تکیده
بر باد روان خاطر وارونه‌ی ویران
افسوس به لب ها و نفس آهِ کشیده
ای دل چه شد آن قصه‌ی شیرین که تو هر شب
خواندی به برم تا که رسد شب به سپیده
خاموش و سیه گشته رخِ صبح دمیده
رقصیده در آتش شب دی نور دو دیده
یک شعله‌ی آن شهره‌ی شیرین دل آشوب
شب تا به سحر دامن هر چشم دریده
تنهایی و آه از تب آن طرّه‌ی پر تاب
تن را به طناب تب خود سخت تنیده
می سوزم و در آتش خود رقص کنان باز
می سازم از او بیت و غزل، شعر و قصیده
احسان به امید نظری نذر خدا کن
صد شعر تر و آه دل و اشک چکیده
---------
پی نوشت:
این شعر و عکس تقدیم می شود به همه آنها که گرفتارند!

شعر: تهران، آذر 1391
عکس: روستایی اطراف خلخال، اسفند 1390 

Amber Couple (Tango):