۸ تیر ۱۳۹۰

نسترن

نسترن چون تو کجا هست نباتی شکرین
ای که چون نوش لبت نیست شرابی شکرین
سرو بالای قدت بر سر ما سایه فکند
بر بلندای دلت نیست کرانی به یقین
نسترن بلبل چشمم ز تماشای تو مست
چون تو در باغ دلم نیست نگاری به یقین
روشنای رخ تو هست چراغ دل من
ای که از مهر رخت نیست ظلامی به زمین
ز صفای قدمت سبز شود شاخ درخت
که ز یمن قدمت نیست خزانی به زمین
نسترن عطر تنت هوش دو عالم ببرد
نفحات نفسی نیست هوایی به از این
نسترن از گل رویت چه بگوید احسان
که ز شهد سخنش نیست کلامی به از این

-----------------------------------------
پی نوشت:

شعر: تهران، چهارشنبه، 8 تیر 1390
عکس: اثر آقای سعید مهاجری
و دل تنگمان با رفتنت باز تنگ تر خواهد شد....

۱ تیر ۱۳۹۰

وادی هجران

فصل گرما شد و ما را ثمری نیست که نیست
هیچ از آن شوق بهاران اثری نیست که نیست
ثمر عشق من و تو که همه کال بماند
بر درخت دل ما هیچ بری نیست که نیست
همه جا پر شده از شور و شر وصل و وصال
به جز اینجا که جز هجران خبری نیست که نیست
هرکه با یار رهش عازم کویی شده است
ای دریغا که مرا همسفری نیست که نیست
شده ام در به درت تا به سرایت برسم
نشود چون به دلت هیچ دری نیست که نیست
نظر لطف خدا بر همه‌ی کون و مکان
و عفاالله، که ما را نظری نیست که نیست
آسمان دگران روشن از آن ماه جلی
دو صد افسوس که ما را قمری نیست که نیست
چون که فرزانه‌ی گل نیست کنارت احسان
آخر این ظلمت شب را سحری نیست که نیست

---------------------------------------------------
پی نوشت:

شعر: تهران، چهار شنبه، 1 تیر 1390
عکس: جمعه 20 خرداد 1390، خوابگاه طرشت 3، بلوک 1، اتاق 313، قبل از امتحان تحقیق در عملیات بچه ها